تبلیغات
" نغمه ی درد "
" نغمه ی درد "

تابستان خود را چگونه گذرانده اید ؟؟؟ به نام خدا ، بی او ......












وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه النگ دولنگ بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….

نمی بخشمت……………………….


نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 ساعت 12:48 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

گناهت را نمیبخشم! تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته میرفتی سراپا محو او بودی

صدایت کردمو بر من چو بیگانه نگه کردی

شکستی عهد دیرینه گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمیبخشم! چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم

چه عمری را که بیهوده به پای تو هدر کردم

گناهت را نمیبخشم! همین بود آن وفایی را که میگفتی

همین بود آن صفایی را که میگفتی

تو که خود این چنین بودی چرا روزم سیه کردی

سیه کردی سیه کردی.....

گنه کردی گنه کردی.......


نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1390 ساعت 01:16 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

نمی خواهم برگردی
این را به همه گفته ام
حتی به تو
به خودم
اما نمی دانم
چرا هنوز
برای آمدنت فال می گیرم
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام
تا تو را  آرزو کنم

اما هنوز نمی خواهم برگردی
می دانی که دروغ نمی گویم
اگر هنوز تو را آرزو می کنم
برای بی آرزو نبودن است
و شاید هم

آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم

اما هنوز هم نمی خواهم برگردی.

آنکه رفت... به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد. رفتنت مردانه نبود, لااقل مرد باش و برنگرد


نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد 1390 ساعت 05:58 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

فلک کور است ، دلم شوریده در شور است
صدای خنده و آواز می آید . زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید
دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم
دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد 1390 ساعت 05:29 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

دیگه می ذارمت کنار به رسم عشق و عاشقی

تو شعرای کهنه من دیگه تو جایی نداری

از همه مردم بریدم تا که بگم عاشقتم

تا به شما ثابت کنم رو عشق پاکم می مونم

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 28 مرداد 1390 ساعت 12:53 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

برو اگه میخوای بری ،دلت نسوزه واسه من 
اینجوری که کلافه ای بد تره خب ، دل رو بکن 
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدیم ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من 
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم اگه، بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری 
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

زنگی رو بدون اون باور نداشتم ، ولی الان که رفته تازه فهمیدم زندگی بدون اون هم معنی داره ....


نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1390 ساعت 02:48 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

 

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

 

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

 

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

 

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

 

 

بقیه در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 21 مرداد 1390 ساعت 03:23 ب.ظ توسط amsin feudist احساستو اینجا بگو | |

امشب نمی دانم چرا بی تاب هستم

حس غریبی در فضای خانه جاری است

این لحظه را هر لحظه من احساس كردم

امشب دلیلی بهتر از دیدار تو نیست

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1390 ساعت 02:04 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

 

از كتابخانه ی ذهنم دفتر خاطراتم را بر می دارم

شروع به ورق زدن می كنم

و روزهای زندگیم را مرور می كنم

به صفحه هایی می رسم كه سوخته است

به دقت می خوانم،بله خاطرات توست

روزهای سوخته من

می خواهم آن صفحه ها را از دفتر خاطراتم پاره كنم

اما چه فایده كه ته برگ های آن بر روی دفتر خاطراتم می ماند

آرام دفتر خاطرات را می بندم

نگاهم به جلد آن می افتد

ردپایی بر روی آن به جا افتاده

ردپای توست كه روزهای زندگی من را به زیر پا گذاشتی

و از روی آن ها گذشتی

رد پای تو به روی خاطرات من مانده است و با نگاهم آن را دنبال میكنم

افسوس می خورم،اما نمی دانم ...

نمی دانم افسوس از رفتن توست یا عمر برباد رفته ی خودم

به انتظار باران می نشینم، كه رد پا را باران می شوید

و یا راهی دیگر،

ردپای بازگشت تو پاك خواهد كرد ردپای رفتنت را...؟؟؟؟


نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد 1390 ساعت 06:02 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و  غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!


نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد 1390 ساعت 05:47 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

از دستش نده این مطلبو

شقایق گفت : با خنده ِ نه بیمارم ، نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد 1390 ساعت 02:20 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد
همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد
همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد
حالا من  مانده ام و یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند
همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست
امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست
شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم
همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد
آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!
آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد…
تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ، همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ، اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟
یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی
دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ، میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!


نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 08:46 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

سلام دوستان عزیز .. باید به اطلاعتون برسونم به دلیل مشکلی که در تنظیمات وبلاگ پیش اومد چندتا از نظرات شما دوستان حذف شد . از همگی معذرت میخوام .. دیگه از این مشکلات پیش نمیاد .. .. منتظر نظرات قشنگتون هستم ..
نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 04:26 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |


عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی…..

گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی…..

گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی….. او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه باران زده

نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 04:03 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com

از همه گذشتم به خاطر تو ،  

چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو

دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 02:26 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com

امشب هیچ اثری از عشق نمیبینم

دلم گرفته حتی درخشش  ماه هم نمیتواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشه.

قطرات اشک نرم نرمک بر بام گونه هایم میبارند و مرگ عشق را یادآور میشوند

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 14 مرداد 1390 ساعت 09:31 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

رفته بودیم که دور از نگاه دیگران ، ساعتی را با سرگردانی یک عشق بی پناه ، زیر روشنایی مات ماه گردش کنیم .

آسمان کاملا صاف بود اما پاره ای ابر سیاه ، صورت نازنین ماه را در سیاهی خود ناپدید میکرد .

گفتم : آسمان به این صافی ، معلوم نیست این ابر سیاه از گریبان ما چه میخواهد ...؟!!

اشاره به ابر کرد ، آهی کشید و گفت : آن ...؟؟ آن ابر نیست ، عصاره است ...!! عصاره ی ناله های عشاق واقعی ... روی ماه را پوشانیده است تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد ....!!!


 


نوشته شده در جمعه 14 مرداد 1390 ساعت 07:21 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com

تا حالا شده؟؟


شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 14 مرداد 1390 ساعت 04:14 ق.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

گفت : بهت خیانت میکنه . .

گفتم : میدونم . .

گفت : این کارش یعنی دوستت نداره . .

گفتم : میدونم . .

گفت : یه روز تنهات میذاره . .

گفتم : میدونم . .

گفت : پس چرا باهاش میمونی ؟

گفتم : این تنها چیزیه که نمیدونم . . .

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com


نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد 1390 ساعت 04:22 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |

آپلود تک

گاهی باید فاصله گرفت تا بهتر دید ..

تا بهتر شنید..

تا عمق و عظمت را بهتر درک کرد.!

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد 1390 ساعت 03:08 ب.ظ توسط amsin feudist نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت